تبليغاتX
پاورقی
 به امید آینده

 

سلام

آن مرد آمد

یا شاید بهتره بگم

آن مرد پس از ۲۰ سال آمد

در جائی از میرحسین موسوی پرسیدند چرا پس از ۲۰ سال ، امروز آمدی؟

و پاسخ این بود که : به همان دلیلی که ۲۰ سال نیامده بودم ، امروز آمدم.

این شرح مختصری بود از آنچه که در چند ماه اخیر شاهدش بودیم

آمدنها و نیامدنهای موسوی

و به یک باره آمدنش

شاید امروز که آمدن میر حسین موسوی مصادف شد با رفتن سید محمد خاتمی

خیلی از ماها که علاقمند به حضور دوباره خاتمی بودیم از میر حسین موسوی دلگیر شدیم

ولیکن اعتقاد دارم برای گلگی فرصت بسیار است

و امروز بهتر است به دنبال فکر چاره باشیم برای فرار از این مهلکه ای که ایران را تهدید می کند

بدون شک هر انسانی در هر صنفی و بخشی که مشغول به کار ، تحصیل و یا زندگی است

بهترین نقاد نسبت به کمی ها و کاستی های آن بخش است

حالا به نظر شما

میر حسین موسوی با چه شعار یا برنامه ای باید در این رقابت حضور داشته باشه تا بتونه علاوه بر جلب نظر شما ، مشکلات آن صنف یا بخش رو هم بهبود ببخشه؟

برای مثال شاید من در مورد کشاورزی و کمبودات این بخش درخواست ها و نظراتی داشته باشم

یا در مورد محلی که مشغول به کار هستم و .....

ولی شما چی؟ تا حالا بهش فکر کردید؟

خوشحال میشم ، در مورد درخواست هاتون از دولت مهندس میرحسین موسوی بنویسید

شاید راهی پیدا کردیم که به گوشش برسونیم

منتظر نظراتتون هستم

 

شاد باشید و آزاد

 


بد ندیدم که تو این روزا که بحث انتخابات داره داغ میشه ، برخی مطالب رو به عنوان پی نوشت اضافه کنم به پستها ، امیدوارم مفید باشن

- هر نیم ساعت یک پیام علیه موسوی

- گریز از قانون یک دولت خدمتگزار را به دولت انتظامی تبدیل می کند

- «این چنین میناگری‌ها کار توست»

- زنان نباید از تبعیض های ناعادلانه رنج بکشند

 - رجا نیوز: ميرحسين و طفره از شفافيت!

- یادداشت جدید فاطمه رجبی؛ مسافت دیوار خانه موسوی...

- اطلاعيه ميرحسين موسوي درباره طنز يک نويسنده درباره خانم فاطمه رجبي

- یادداشت ابراهیم نبوی در مورد اطلاعیه میرحسین موسوی

- واکنش فاطمه رجبي به اطلاعيه ميرحسين درباره يک مطلب طنز

- حزب فساد، حزب بحران‌سازان

 

|+| نوشته شده توسط محسن صائمی در پنجشنبه 27 فروردین1388  |
 20 فروردین

 

سلام

امروز ۲۰ فروردین ۸۸

با ۲۸ سال گذر عمر خداحافظی کردم

و وارد ۲۹ امین سال شدم

روزها خیلی سریع می گذرند و این سومین دهه هم در حال خاتمه است

امروز به خودم حسودیم شد که دوستان به این مهربانی دارم

دوستانی که در یک حرکت غافلگیرانه برای این سالگرد مراسمی تدارک دیده بودند

و من رو حسابی به قول فرنگیا سورپرایز کردن

امیدوارم لیاقت این همه لطف و محبت دوستان رو داشته باشم و بتونم جبران کنم

خلاصه جای همه شما عزیزانم که این شانس رو نداشتم در خدمتتون باشم خالی بود

البته من خودمم کاملا مهمون بودم و غافلگیر

دوستان عزیزی که من رو مورد لطفشون قرار داده بودند:

سید مهدی سلطانی عزیز ، سعیده ابیانه بزرگوار ، عاطفه بلوچیان همواره خندان ، مریم خیرآبادی آرام ، مهدی رهبر نازنین ، عباس اقلامی بزرگوار ، عباس رضوانی عزیز ، نسیم قاضی بزرگوار ، پویان پارسا شکوه نازنین ، الهام قهاری عزیز ، مریناز مشفقی عزیز که تلفنی در خدمتش بودم و محسن صائمی شرمنده ترین انسان روی زمین

یکی از هدایا لوح فشرده دیوان حافظ و سخنرانی های دکتر سروش در مورد حافظ شناسی بود

اولین تفال رو باهاش زدم و براتون می ذارم تا شما هم از معاشقه با حضرت حافظ لذت ببرید

 

به مژگان سيه کردی هزاران رخنه در دينم
بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم

الا ای همنشين دل که يارانت برفت از ياد
مرا روزی مباد آن دم که بی ياد تو بنشينم

جهان پير است و بی‌بنياد از اين فرهادکش فرياد
که کرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
بيار ای باد شبگيری نسيمی زان عرق چينم

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
که سلطانی عالم را طفيل عشق می‌بينم

اگر بر جای من غيری گزيند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزينم

صباح الخير زد بلبل کجايی ساقيا برخيز
که غوغا می‌کند در سر خيال خواب دوشينم

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعين
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالينم

حديث آرزومندی که در اين نامه ثبت افتاد
همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقينم

 

شاد باشید و آزاد

 


پ ن : از همه دوستان عزیزم که در کامنت ها من رو مورد لطفشون قرار دادند ، بی نهایت سپاسگذارم هیچگاه محبتتون رو فراموش نخواهم کرد و در پی جبران اون خواهم بود . شاد باشید و آزاد

|+| نوشته شده توسط محسن صائمی در جمعه 21 فروردین1388  |
 چی بگم؟؟؟؟؟!!!!!
 

محمد مایلی کهن به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال انتخاب شد!!!!!

 

شدیم مصداق اونائی که همه چیزشون ، به همه چیزای دیگشون میاد!!!!

 

شاد باشید و آزاد

|+| نوشته شده توسط محسن صائمی در سه شنبه 18 فروردین1388  |
 برج بلند

 

 

برج بلند

دارن یه برجی می سازن با ده هزارتا پنجره

می گن که قد برجشون از آسمون بلند تره

برای ساختنش هزار ، هزار درخت ُسر زدن

پرنده های بی درخت ، از این حوالی پر زدن

می گن که این برج بلند ، باعث افتخار ماست

حیف که کسی نمی دونه ، خونهء افتخار کجاست؟!

باعث افتخار تویی ، دختر توی کارخونه

که چرخ زنده موندنُ دستای تو می چرخونه

باعث افتخار تویی سوپور پیر ژنده پوش

نه این ستون سنگی لال بدون چشم و گوش

ستون آسمون خراش ، سایه تُ ننداز رو سرم

تو شب بی ستاره هم من از تو آفتابی ترم

یه روز میاد که آدما تو رو بهم نشون بدن

به ارتفاعت لقب پایه آسمون بدن

اما خودت خوب می دونی پایه نداره آسمون

اونکه زمینی نمیشه با حرف پوچ این و اون

پس مثه طبل صدا نکن نگو بلندترین منم

من واسه رسوا کردنت حرف از درختا می زنم

درختای مرده هنوز خواب پرنده می بینند

پرنده های بی درخت رو سیمای برق می شینن 

به قد و قامتت نناز ، آهای بلند بی خبر

درختا باز قد می کشن حتی تو سایه ی تبر

ستون آسمون خراش ، سایه تُ ننداز رو سرم

تو شب بی ستاره هم من از تو آفتابی ترم

شاعر : یغما گلروئی

خواننده : رضا یزدانی

آلبوم  هیس

 

شاد باشید و آزاد

|+| نوشته شده توسط محسن صائمی در پنجشنبه 13 فروردین1388  |
 جمهوری اسلامی
 

جمهوری اسلامی

نه یه کلمه کم

نه یک کلمه بیش

آیا ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ همه اون ۹۸٪ از کم و بیش این تصمیم خبر داشتند؟

آیا امروز جمهوری اسلامی همانی است که هزاران شهید از جان گذشته می خواستند؟

امیدوارم که اینگونه باشه

و اگر نه ، بدا به حال آن کسانی که قرار است پاسخگوی خون آنها باشند!!

همیشه یکی از نمادهای اصلی روز جمهوری اسلامی پرچم فعلی ایران عزیز است

ایرانی که به آن افتخار می کنم چرا که همواره ایران است و ایران خواهد ماند

این پرچم تاریخچه جالبی داره

و در گذر زمان دچار تغییرات زیادی شده

که در اون می شه ردپای ارزشمند انسان های بزرگی چون نادرشاه و امیرکبیر را دید

در لینکهای پائین مطالبی در مورد تاریخچه پرچم سه رنگ و غرور آفرین ایران وجود داره

هرچند با یک جستجوی مختصر در سایت های جستجوگر  اطلاعات ارزشمندتری پیدا می کنید

البته اگه علاقمندید

 


موسسه استاندارد و تحقيقات صنعتي ايران

پرچم ایران از ویکیپدیا دانشنامه آزاد

تاریخچه پرچم ایران سرزمین اسطوره و عشق و شاهنامه

تاریخچه پرچم ایران و یا چه شد که پرچم ایران این شکلی شد؟

آفتاب

پرچم ایران

کوروش بزرگ...آیین مهرپرستی


 

شاد باشید و آزاد

 

|+| نوشته شده توسط محسن صائمی در چهارشنبه 12 فروردین1388  |
 این نیز بگذرد ، اما چگونه؟؟؟؟
 

 

لحظات بزرگ ،

لحظاتی نیستند که دنیا برای شما هورا می کشد!!

لحظات بزرگ ،

لحظاتی هستند که دنیا از شما نا امید شده است،

و شما تصمیم گرفته اید که همه چیز را تغییر دهید . . .

 

شاد باشید و آزاد

|+| نوشته شده توسط محسن صائمی در دوشنبه 10 فروردین1388  |
 کمی غیرت ، کمی دقت و کمی عشق . . .

 

۱۳۸۸/۱/۸

استادیوم ۱۰۰ هزار نفری آزادی تهران

ایران ۱- عربستان ۲

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محسن صائمی در یکشنبه 9 فروردین1388  |
 چی گفتی!!!!!؟؟؟

 

بدون شرح!!!!

 

شاد باشید و آزاد

|+| نوشته شده توسط محسن صائمی در جمعه 7 فروردین1388  |
 ده اصل برای صلح جهانی
سلام

مطلبی را به توصیه یکی از دوستان در سایت وب نوشت خوندم

حیفم اومد شما این خلاصه مختصر و مفید رو از دست بدید

امیدوارم آقای ابطحی این سرقت رو بر من ببخشه

 

شاد باشید و آزاد


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محسن صائمی در پنجشنبه 6 فروردین1388  |
 دریای مازندران
 

سلام

چند روزی که در خطه سر سبز مازندران بودم

اونقدر دریا جذاب بود همچون همیشه

که تمام فکر و ذکر من رو مشغول خودش کرده بود

و از هیچ فرصتی برای همنشینی باهاش نمی گذشتم

و عکسهای زیادی که اون لحظات رو رقم زدند

شاید بشه یه نمایشگاه عکس موج بذارم

امیدوارم خوشتون بیاد

سعیم اینه که در خرداد یه سفر  به گیلان داشته باشم

تا جنگلهای زیبای گیلان رو به تصویر بکشم

 

شاد باشید و آزاد


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محسن صائمی در پنجشنبه 6 فروردین1388  |
 تفالی بر حافظ
 

 

 

مدامم مست مي‏دارد نسيم جعد گيسويت

 خرابم مي‏كند هر دم فريب چشم جادويت


پس از چندين شكيبائی شبی يارب توان ديدن

كه شمع ديده افروزيم در محراب ابرويت‏


سواد لوح بينش را عزيز از بهر آن دارم

 كه جان را نسخه‏ای باشد ز لوح خال هندويت‏


تو گر خواهی كه جاويدان جهان يكسر بيارائي

 صبا را گو كه بردارد زمانی برقع از رويت‏


وگر رسم فنا خواهي كه از عالم براندازی

برافشان تا فرو ريزد هزاران جان ز هر مويت


من و باد صبا مسكين دو سرگردان بی‏حاصل

من از افسون چشمت مست و او از بوی گيسويت


زهي همت كه حافظ راست كز دنيا و از عقبی

نيايد هيچ در چشمش به جز خاك سر كويت‏

 

شاد باشید و آزاد

 

|+| نوشته شده توسط محسن صائمی در سه شنبه 4 فروردین1388  |
 به کدامین گناه!!!!!
سلام

امشب می خواستم مطلبی در خصوص سفر چند روزه ام

به همراه چند تا عکس براتون بذارم

متاسفانه خبری ، اونقدر متاثرم کرد که چنین توانی رو در خودم نمی بینم

بله

مطمئنا شما هم تا الان شنیدید

"امیدرضا میر صیافی در زندان اوین جان باخت"

خبر دردناکی که پشت هر کسی رو می تونه خم کنه

جوانی که در وبلاگش فقط به ابراز عقایدش می پرداخت!!!!

شاید امروز و فردا سراغ من و شما هم بیان!!!!

من تا به امروز به وبلاگ ایشون سر نزدم

واصلا نمی دونم چی نوشته بوده که آقایون چنین برداشت کردند

ولی آیا این عدالته که انسانی به خاطر عقایدش زندانی بشه

و ....

اصلا به فرض هم قصد براندازی داشته!!!!!

نمی دونم این مسئولین نوشته من رو هم می بینن یا نه

ولی اگه احیانا دیدند

بهتره کمی به فکر برن

که چرا یه حکومت بعد از 30 سال که امکانات یه کشور تمام و کمال در اختیارش بوده

و به هیچ مخالفی اجازه ابراز نظر نداده

باید از نوشته های یک جوان 28 سال این جور به خودش بلرزه!!!!!!

مگه اون پسر چی داشت به جز یک قلم!!!!

آهای مسئولین نه چندان عزیز!!!!

بهتره به جای این بگیر ببندها برین ببینین کجای کارتون می لنگه!!!!

کجا می لنگه که تا یه حرکتی می بینید به براندازی برداشت می کنید؟؟؟؟؟

بگیرید

ببندید

مگه پهلوی نگرفت و نبست؟؟؟

تاریخ نوشته میشه برای اینکه عبرت من و شما بشه

من و باش چه دلم خوشه!!!!

 

امیدرضای عزیز

نمی شناختمت

و نوشته هات رو نخونده بودم

نمی دونم با من هم اندیشه بودی یا نه

ولی آرزو می کنم توی اون دنیا به آرامش ابدی برسی

خوش به حالت که دیگه درگیر این مسائل ما زمینی ها نیستی

آقایون یادشون رفته که این دنیا تموم میشه

شاید همین لحظه

 

روحش شاد و آزاد

|+| نوشته شده توسط محسن صائمی در دوشنبه 3 فروردین1388  |
 
 
بالا