سلام
امشب می خواستم مطلبی در خصوص سفر چند روزه ام
به همراه چند تا عکس براتون بذارم
متاسفانه خبری ، اونقدر متاثرم کرد که چنین توانی رو در خودم نمی بینم
بله
مطمئنا شما هم تا الان شنیدید
"امیدرضا میر صیافی در زندان اوین جان باخت"
خبر دردناکی که پشت هر کسی رو می تونه خم کنه
جوانی که در وبلاگش فقط به ابراز عقایدش می پرداخت!!!!
شاید امروز و فردا سراغ من و شما هم بیان!!!!
من تا به امروز به وبلاگ ایشون سر نزدم
واصلا نمی دونم چی نوشته بوده که آقایون چنین برداشت کردند
ولی آیا این عدالته که انسانی به خاطر عقایدش زندانی بشه
و ....
اصلا به فرض هم قصد براندازی داشته!!!!!
نمی دونم این مسئولین نوشته من رو هم می بینن یا نه
ولی اگه احیانا دیدند
بهتره کمی به فکر برن
که چرا یه حکومت بعد از 30 سال که امکانات یه کشور تمام و کمال در اختیارش بوده
و به هیچ مخالفی اجازه ابراز نظر نداده
باید از نوشته های یک جوان 28 سال این جور به خودش بلرزه!!!!!!
مگه اون پسر چی داشت به جز یک قلم!!!!
آهای مسئولین نه چندان عزیز!!!!
بهتره به جای این بگیر ببندها برین ببینین کجای کارتون می لنگه!!!!
کجا می لنگه که تا یه حرکتی می بینید به براندازی برداشت می کنید؟؟؟؟؟
بگیرید
ببندید
مگه پهلوی نگرفت و نبست؟؟؟
تاریخ نوشته میشه برای اینکه عبرت من و شما بشه
من و باش چه دلم خوشه!!!!
امیدرضای عزیز
نمی شناختمت
و نوشته هات رو نخونده بودم
نمی دونم با من هم اندیشه بودی یا نه
ولی آرزو می کنم توی اون دنیا به آرامش ابدی برسی
خوش به حالت که دیگه درگیر این مسائل ما زمینی ها نیستی
آقایون یادشون رفته که این دنیا تموم میشه
شاید همین لحظه
روحش شاد و آزاد
|
+| نوشته شده توسط
محسن صائمی در دوشنبه 3 فروردین1388
|