سلام
امروز ماشینم رو برای چکاپ و سرویس به تعمیرگاه بردم
و این باعث شد روز بسیار دلنشینی رو آغاز کنم
یک شب بارانی
از اونجائی که اون تعمیرگاه مورد نظر من تو محدوده طرح ترافیک بود من ساعت ۵:۴۵ از خونه زدم بیرون تا قبل از استقرار ماموران راور وارد محدوده بشم
اول که از خونه زدم بیرون معلوم بود که آسمان دلش خیلی پر بوده و ساعتها باریده
و یک هوای لطیف حاصل این معاشقه طبیعت بود

ولی خوب از اونجائیکه تو یکی از ده کوره های بورکینا فاسو زندگی می کنم
آب گرفتگی سطح خیابان ها واقعا رفت و آمد رو مختل کرده بود

و باید یه کارت ۱۰۰۰ آفرین به مسئولان شهر داد
که از دوران کودکی یادمه هر وقت یه بارون کوچیک بارید ، باید خطر سیل رو احساس می کردیم!!!!!!
ولی خوب خلوتی بیش از حد اتوبان چمران و مدرس آدم رو به سحرخیزی همیشگی تحریک می کرد
تا بهتر بشه زیبائی های این شهر زیبای خاورمیانه رو احساس کرد
یک شهروند متمدن
برای بازگشت ، تصمیم گرفتم مثل یک شهروند نمونه از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنم
شاید کمی از بار گناهی که از استفاده هر روزه از خودروی شخصی بر دوشم احساس می کنم کاسته بشه
ولی باور کنید اگه هر روز از ماشین استفاده نکنم کلی از کار و زندگی می افتم
آخه محل کارم تقریبا بیرون شهره و ماشین خورش افتضاحه!!!!!
البته این هم یه کارت ۱۰۰۰۰۰ آفرین دیگه برای مسئولین شهره که اونقدر سیستم حمل و نقل عمومیمون قویه که مردم همیشه شرمنده و مدیون محبتها و زحماتشون هستن!!!!!!
خوب بگذریم
خلاصه پیاده اومدم تا چهارراه طالقانی و مفتح و سوار مترو شدم به سمت توپخانه
خیل مسافران خواب آلود که هر کدوم مطمئنا برای امروز تا شب دهها برنامه تو ذهنشون بود و با جا به جا کردن اونها سعی در باز کردن جا برای برنامه های دیگشون داشتن

یکی چرت می زد ، یکی روزنامه می خوند ، یکی اونقدر تو فکر بود که احتمالش زیاد بود از ایستگاه مورد نظرش رد بشه و متوجه نشه!
و البته دانش آموزانی که به سمت مدرسه می رفتند
جالب اینجاست! مثل اینکه دانش آموزا دیگه مجبور نیستن مثل زمان مدرسه رفتن ما مو هاشون رو تقریبا از ته بزنن!!!!
و هر کدوم با یه مدل فشنی داشتن می رفتن مدرسه!!!
نکته جالب توجه پله های برقی خاموش بود
که احتمالا دوستان برای زیبائی کار گذاشتن و به همین دلیل اکثرشون خاموش بود
و اونهائی هم که روشن بود مسافران را به سمت پائین می برد
این هم یه کارت ۱۰۰۰۰ آفرین می خواد برای مسئولان عزیز مترو!!!
اگه بخوایم به این دوستان کارت بدیم
در موارد زیادی کاندیدای دریافت کارت هستن
مثل زیاد بودن فاصله قطارها ، کم بودن فضا برای خانمها و ....
به هر صورت با تعویض قطار در ایستگاه توپخانه و عبور از زیر پوست این شهر به صادقیه رسیدم
ایستگاهی که ۴ سال دانشجو بودن تو کرج خاطرات زیادی رو اونجا برام به جا گذاشته
البته تغییراتی کرده بود ولی نه اونقدر که روزهای خوبی جوونی رو زنده نکنه
و نکته آخری که در مترو به شدت قلبم رو به درد آورد
بوی عیدی ، بوی توپ بود!!!!

شاید هنرمند فقید ، فرهاد اگر می دونست بعد از جاودانه شدنش
کلیپ کارهایش در متروی پایتخت پخش می شود آن هم از شبکه تلویزیونی مترو!!!!
هرگز این دنیا رو ترک نمی کرد!!!!
پیرترین وسیله نقلیه عمومی شهر

از اونجا به بعد هم مثل قدیما سوار اتوبوس های پیر شرکت واحد شدم
البته تفاوتی که کرده بود این بود که پولی شده بودن!!!!
وصندلیهاشون هم از جنس نا مرغوبتری کار گذاشته شده بود!!!!
ولی خوب اون هم خیلی با صفا بود و من رو به قدیما برد
خلاصه جاتون خالی کلی حالشو بردم
معضل ترافیک تهران
امروز تو مسیر چیزی که فکرم رو مشغول می کرد
ترافیک شهر تهران بود
که شاید می شد در این ۳۰ سال که انفجار جمعیت داشتیم به مرور رفعش کنیم
ولی خوب مثل اینکه آقایون وقت نداشتند!!!!!
معضلی که همچنان معتقدم با اتمام خطوط مترو ، قرار دادن اتوبوس برقی و تراموا در سرتا سر شهر و البته پارکینگهای طبقاتی کوچک اما به تعداد زیاد در سطح شهر می توان به راحتی این مشکل را حل کرد


کافیه کمی به تجارب کشورهای پیشرفته دنیا نگاه و ازشون الگو برداری کرد
فکر نمی کنم آسمان آبی دور از دسترس باشه
اینطور نیست؟؟
شاد باشید و آزاد 