تبليغاتX
پاورقی
 1 آذر


روزها فکر من اينست و همه شب‌سخنم
که چــرا غافــل از احـوال دل خويشـتنــم
از کجــــا آمـده ام آمدنــم بــهـر چــه بــود
بــه کجــا مي‌روم آخـر ننـــمائــی وطنـــم
مانده‌ام‌سخت‌عجب‌کزچه‌سبب‌ساخت‌مرا
يا چه بوده‌است مراد وی از اين ساختنـم
خنک آن روز که پــرواز کنــم تا بـر دوست
باميـــد سـر کويـش پـــر و بـــالی بـــزنـم
کيست آن گـوش کـه او می شنـود آوازم
يا کدامين که سخن می کند انــدر دهنــم
من به خود نامدم اينجا که‌به خـود باز روم
آنـــکـه آورد مـــــرا بـــاز بـــرد تــا وطنــم
مـــرغ بــاغ ملکـوتـم نيــم از عالــم خـاک
چنــد روزی قفـسی ساختـه اند از بدنـم




شاد باشید و آزاد

|+| نوشته شده توسط محسن صائمی در شنبه 30 آبان1388  |
 
 
بالا