تبليغاتX
پاورقی
 دکتر و دیگر هیچ


اينجا آسمان ابريست، آنجا را نميدانم... اينجا شده پائيز، آنجا را نميدانم... اينجا فقط رنگ است ، آنجا را نميدانم... اينجا دلي تنگ است ، آنجا را نميدانم.

وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد.

هي با خود فکر مي کنم ، چگونه است که ما ، در اين سر دنيا ، عرق مي ريزيم و وضع مان اين است و آنها ، در آن سر دنيا ، عرق مي خورند و وضع شان آن است! ...

نمي دانم، مشکل در نوع عرق است يا در نوع ريختن و خوردن.

دکتر شريعتي



شاد باشید و آزاد


|+| نوشته شده توسط محسن صائمی در یکشنبه 17 آبان1388  |
 
 
بالا